سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

443

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)

غير ثابت است ولى چون بمنزله جزء قفهاى ثابت است و قفل خود داخل بود لاجرم جزء آن نيز بايد داخل باشد . سپس مىفرماين : البته كليد قفلهائى داخل است كه قفل بطور ثابت در درب نصب شده باشد يعنى كليد قفلهاى مغزى در نتيجه قفلهاى منفصل چون خود داخل نيستند قطعا كليدشان نيز داخل نمىباشد چه آنكه كليد تابع قفل است . حال اگر در جائين قفل داخل بود ولى قرينه در دست بود كه كليدش داخل نمىباشد مثل اينكه صاحب دار كليد را از نقره يا طلا ساخته طبق آن حكم نموده و قفل را بدون كليد داخل مبيع قرار مىدهند . و نيز حوض و چاه و حمام و ميخهاى مركوز در دار تمام داخل مىباشند بخلاف آسياب اگرچه در [ دار ] بطور ثابت نصب شده باشد چه آنكه اثبات آن به منظور سهولت استفاده است نه آنكه جزء [ دار ] باشد . قوله : الاغلاق المنصوبة : كلمه [ اغلاق ] بفتح همزه جمع [ غلق ] بفتح غين و لام است به معناى آنچه درب را با آن ببندند ، همچون كلون و تمليك و قفل و قيد [ منصوبه ] دلالت مىكند كه مقصود از [ غلق ] قفلهائى است كه داخل دربها نصب مىكنند و از آن به قفل مغزى نام مىبرند چنانچه در ترجمه عبارت گذشت . قوله : لوضع الامتعه و غيرها : ضمير در [ غيرها ] به امتعه عائد است . قوله : و ان انتفع بها : ضمير در [ بها ] به منفصله راجع است .